به گزارش خبرنگار پرشین خودرو، تولید خودرو برخلاف تصور عمومی، صرفاً به راهاندازی خط مونتاژ و تأمین قطعات محدود نمیشود. طراحی و توسعه محصول، ساخت قالبها و تجهیزات، ایجاد خطوط پرس، جوشکاری و رنگ، سرمایهگذاری در فناوری، توسعه شبکه تأمین و تأمین مالی تولید، مجموعهای از هزینههای سنگین را به خودروساز تحمیل میکند که بازگشت آنها به تعداد خودروهای تولیدشده و فروختهشده وابسته است.
به همین دلیل، یکی از مهمترین مفاهیم در اقتصاد صنعت خودرو، دستیابی به تیراژ اقتصادی است؛ موضوعی که مشخص میکند یک خودروساز با چه میزان تولید میتواند هزینههای سرمایهگذاری و عملیاتی خود را پوشش دهد و محصولی با قیمت رقابتپذیر به بازار عرضه کند.
در چنین شرایطی، عدد ۱۰۰ هزار دستگاه در سال بهعنوان یکی از معیارهای مطرح در بررسی مقیاس اقتصادی تولید خودرو اهمیت پیدا میکند؛ هرچند این عدد برای تمام محصولات و خودروسازان یکسان نیست و به نوع خودرو، فناوری، پلتفرم و میزان داخلیسازی بستگی دارد.
تیراژ اقتصادی خودرو چگونه هزینه تولید را کاهش میدهد؟
در صنعت خودرو، بخشی از هزینهها مستقل از تعداد دستگاه تولیدشده هستند. برای مثال، طراحی یک محصول، توسعه پلتفرم، خرید تجهیزات، ساخت قالبهای بدنه، راهاندازی خطوط تولید و آزمایشهای فنی، سرمایهگذاریهایی هستند که پیش از رسیدن خودرو به مرحله تولید انبوه انجام میشوند.
این هزینهها در اقتصاد صنعتی با عنوان هزینههای ثابت شناخته میشوند و هرچه تعداد خودروهای تولیدشده بیشتر باشد، سهم هر دستگاه از این هزینهها کاهش پیدا میکند.
برای مثال، اگر یک پروژه خودرویی با هزینه ثابت مشخص، ۵۰ هزار دستگاه تولید کند، سهم هزینه ثابت هر خودرو دو برابر حالتی خواهد بود که همان هزینه روی ۱۰۰ هزار دستگاه تقسیم شود.
البته این موضوع به معنای نصف شدن قیمت نهایی خودرو نیست؛ زیرا هزینه قطعات، مواد اولیه، نیروی انسانی و سایر هزینههای متغیر نیز در قیمت تمامشده نقش دارند.
این همان مفهوم صرفه مقیاس است؛ مزیتی که به خودروساز امکان میدهد با افزایش تولید در ظرفیت مناسب، هزینه متوسط تولید را کاهش دهد.
آیا تیراژ ۱۰۰ هزار دستگاه یک مرز قطعی اقتصادی است؟
در برخی مطالعات صنعت خودرو، محدوده ۱۰۰ تا ۵۰۰ هزار دستگاه در سال بهعنوان بازهای برای دستیابی به صرفههای مقیاس مطرح شده است. همچنین در بخش مونتاژ نهایی خودرو، محدوده ۱۰۰ تا ۳۰۰ هزار دستگاه بهعنوان یکی از بازههای مهم برای دستیابی به بخش قابل توجهی از صرفه مقیاس مورد توجه قرار گرفته است.
بنابراین، تیراژ سالانه بیش از ۱۰۰ هزار دستگاه میتواند یک معیار مهم برای بررسی اقتصاد تولید باشد، اما نباید آن را یک قانون قطعی برای تمام پروژههای خودرویی دانست.
برای مثال، تولید یک خودروی اقتصادی با پلتفرم مشترک و قطعات داخلی، شرایط هزینهای متفاوتی نسبت به تولید یک خودروی برقی پیشرفته یا محصولی با فناوری پیچیده و تیراژ محدود دارد.
در واقع، نقطه سربهسر هر پروژه باید با توجه به میزان سرمایهگذاری، هزینه تولید هر دستگاه، قیمت فروش، ظرفیت بازار و هزینه تأمین مالی محاسبه شود.
چرا تولید کمتیراژ برای خودروساز گران تمام میشود؟
یکی از مشکلات تولید در تیراژ پایین، استفاده ناکافی از ظرفیت خطوط تولید است.
خودروساز برای ایجاد یک کارخانه یا خط تولید، هزینههایی مانند خرید ماشینآلات، نصب تجهیزات، تأمین زیرساخت، استخدام نیروی متخصص و ایجاد سیستم کنترل کیفیت را پرداخت میکند. این هزینهها حتی در صورت کاهش تولید نیز بهطور کامل از بین نمیروند.
در نتیجه، اگر کارخانه با ظرفیت پایین فعالیت کند، سهم بیشتری از هزینههای ثابت به هر خودرو اختصاص پیدا میکند.
از سوی دیگر، تولید محدود قدرت چانهزنی خودروساز در برابر قطعهسازان را نیز کاهش میدهد. تأمینکنندهای که برای ساخت یک قطعه نیازمند سرمایهگذاری در قالب و تجهیزات است، با دریافت سفارشهای بزرگتر میتواند برنامهریزی بهتری انجام دهد و هزینه تولید خود را کاهش دهد.
بنابراین، تیراژ اقتصادی فقط به عملکرد کارخانه وابسته نیست و کل زنجیره تأمین خودرو را تحت تأثیر قرار میدهد.
پلتفرم مشترک؛ راهی برای کاهش هزینه تولید
یکی از راهکارهای خودروسازان جهان برای دستیابی به صرفه اقتصادی، استفاده از پلتفرم مشترک در تولید چند محصول است.
در این روش، شرکت میتواند بخشهایی از ساختار فنی، قطعات و فناوری یک خودرو را در محصولات دیگر نیز به کار بگیرد و هزینههای طراحی، توسعه و تأمین قطعات را میان چند محصول تقسیم کند.
البته استفاده از پلتفرم مشترک به معنای یکسان بودن کامل خودروها نیست و هر محصول میتواند از نظر طراحی بدنه، تجهیزات، قوای محرکه و امکانات تفاوت داشته باشد.
این روش زمانی به کاهش هزینه منجر میشود که اشتراک قطعات و زیرساختها واقعی باشد و شرکت بتواند بدون افزایش پیچیدگی تولید، از ظرفیت مشترک خود استفاده کند.
افزایش تیراژ همیشه به معنای سودآوری نیست
افزایش تولید زمانی به بهبود اقتصاد خودروساز منجر میشود که تقاضای کافی برای محصولات وجود داشته باشد.
اگر شرکت بدون توجه به وضعیت بازار، تولید را افزایش دهد، ممکن است با رشد موجودی انبار، افزایش هزینه نگهداری، خواب سرمایه و فشار مالی مواجه شود.
به همین دلیل، تیراژ اقتصادی باید بر اساس ظرفیت فروش، توان تأمین قطعات، هزینه تولید و برنامه عرضه تعیین شود.
در واقع، تولید بیشتر بهتنهایی مزیت اقتصادی ایجاد نمیکند؛ بلکه تولید متناسب با نیاز بازار و با استفاده بهینه از ظرفیت کارخانه اهمیت دارد.
خصوصیسازی سایپا؛ مالک آینده باید اقتصاد تولید را بشناسد
اهمیت تیراژ اقتصادی در بررسی آینده سایپا نیز قابل توجه است. سایپا بهعنوان یکی از خودروسازان بزرگ کشور، دارای خطوط تولید، زیرساختهای صنعتی، شبکه تأمین و مجموعهای از ظرفیتهای تولیدی است که استفاده بهینه از آنها به برنامهریزی اقتصادی و سرمایهگذاری نیاز دارد.
در فرآیند خصوصیسازی سایپا، صرف توانایی خرید سهام یا تغییر ساختار مدیریتی نمیتواند تضمینکننده بهبود عملکرد شرکت باشد. سرمایهگذار آینده باید بتواند برای افزایش بهرهوری خطوط تولید، کاهش هزینههای ثابت، مدیریت تنوع محصولات، توسعه پلتفرمهای مشترک و تقویت زنجیره تأمین برنامه مشخصی ارائه کند.
به بیان دیگر، یکی از معیارهای مهم در ارزیابی خریدار سایپا باید توانایی او در تبدیل ظرفیتهای موجود به تولید اقتصادی و رقابتپذیر باشد.
مسئله اصلی خودروسازی؛ تولید اقتصادی، نه صرفاً تولید بیشتر
اقتصاد صنعت خودرو به مجموعهای از عوامل وابسته است و نمیتوان تنها با افزایش تیراژ، درباره موفقیت یک پروژه صنعتی قضاوت کرد.
سرمایهگذاری ثابت، فناوری تولید، کیفیت محصول، میزان داخلیسازی، هزینه تأمین مالی، ظرفیت قطعهسازان و امکان فروش در بازار، همگی در تعیین نقطه سربهسر و سودآوری خودروساز نقش دارند.
از همین رو، آینده صنعت خودرو ایران به مجموعههایی وابسته است که علاوه بر برخورداری از منابع مالی، شناخت دقیقی از اقتصاد تولید و الزامات رقابتپذیری داشته باشند؛ موضوعی که در انتخاب سرمایهگذار و تعیین مسیر آینده سایپا نیز اهمیت اساسی دارد.
نظر شما